تبليغاتX
شبکه عشق

سلام سلام

سلام به همه تپل مپلی های خودم  حمید:تو چرا همه رو مث خودت تپل مپل

میبینی؟؟  میخوام فوضولا رو پیدا کنم  حالا خوبت شد حمید جان؟؟؟

حمید:آدم ضایه کن  اصلا من میرم معتاد میشم  بچه ها شما سیگار دارین؟

حمید حالا جدا میخوای معتاد شی؟  حمید :آره تو که همش منو ضایه میکنی

زلیخا هم که ....  ای بسوزه پدر عشق  آقا بیخی بیا خودم کلثوم دختر

شمسی خانوم رو برات درست میکنم  حمید : راست میگی؟ چرا که نه

کی بهتر از تو ؟ خوش تیپ خوشگل مایه دار اصلا خوده دیکاپریو حمید:اوووی

نگو دارم آب میشم آقا این جلف بازیا رو بزار کنار بیا بریم بینیم چی داریم؟

حمید: ماله آپ این سری همش وارداتیه  کوفت .درد . مرز. زهر مار .(سانسور)

خجالت نیمکشی بی حیا همش تو باعث شدی متن من آماده نشد

حالا چی داریم؟؟  حمید: قصه رمئو و ژولیت  حمیییییییییییییییییید

بچه ها شما همین جا باشین ما الان بر میگردیم  (چند دقیقه بعد)

(از اون پشت صدا های ناهنجار و فریاد می آید گویا این صدای کوبیده شدن حمید

به در و دیوار است. اینک محمد خونین و مالین به صحنه می آید)

بچه ها معذرت میخوام ولی لازم بود  حمیییییییییییییییید چی داریم؟؟؟

حمید: شیرین و فرهاد   حمید  جرا تو آدم نمیشی ؟ حمید:فقط

یه نفر میتونه منو آدم کنه  اون کیه؟؟  حمید: only zoleykha 

حمید از جلو چشام دور شو تا کار دستت ندادم  حالا ببینیم چی داریم؟؟

آها ایناهاش این یه داستانه که یکی از دوستام نوشته  منم یه کم توش

دست بردم  

 

آزمايش CIA

 

حدود چند ماه قبل CIA شروع به گزينش فرد مناسبي براي انجام کارهاي تروريستي کرد. اين کار بسيار محرمانه و در عين حال مشكل بود؛ به طوريكه تستهاي بيشماري از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتي قبل از آنكه تصميم به شرکت کردن در دوره ها بگيرند، چك شد.پس از بررسي موقعيت خانوادگي و آموزش ها و تستهاي لازم، دو مرد و يك زن ازميان تمام شرکت کنندگان مناسب اين کار تشخيص داده شدند. در روز تست نهايي تنها يك نفر از ميان آنها براي اين پست انتخاب مي گرديد. در روز مقرر مأمور CIA يكي از شرکت کنندگان را به دري بزرگ نزديك کرد و در حاليكه اسلحه اي را به او مي داد گفت :
«
ما بايد بدانيم که تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرايطي اطاعت مي کني، وارد اين اتاق شو و همسرت را که بر روي صندلي نشسته است بكش
مرد نگاهي وحشت زده به او کرد و گفت :
«
حتما شوخي مي کنيد، من هرگز نمي توانم به همسرم شليك کنم
مأمور CIA نگاهي کرد و گفت : «مسلما شما فرد مناسبي براي اين کار نيستيد
بنابراين آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حاليكه اسحه اي را به او مي دادند گفتند :
«
ما بايد بدانيم که تو همه دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي کني. همسرت درون اتاق نشسته است اين اسلحه را بگير و او بكش»
مرد دوم کمي بهت زده به آنها نگاه کرد اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. براي مدتي همه جا سكوت برقرار شد و پس از 5 دقيقه او با چشماني اشك آلود از اتاق خارج شد و گفت :
«
من سعي کردم به او شليك کنم، اما نتوانستم ماشه را بكشم و به همسرم شليك کنم. حدس مي زنم که من فرد مناسبي براي اين کار نباشم
کارمند CIA پاسخ داد :
«
نه! همسرت را بردار و به خانه برو
حالا تنها خانم شرکت کننده باقي مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند :
«
ما بايد مطمئن باشيم که تو تمام دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي کني. اين تست نهايي است. داخل اتاق همسرت بر روي صندلي نشسته است. اين اسلحه را بگير و او را بكش
او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتي قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صداي شليك 12 گلوله را يكي پس از ديگري شنيدند. بعد از آن سر و صداي وحشتناکي در اتاق راه افتاد، آنها صداي جيغ، کوبيده شدن به در و ديوار و ... را شنيدند. اين سرو صداها براي چند دقيقه اي ادامه داشت. سپس همه جا ساکت شد و در اتاق خيلي آهسته باز شد و خانم مورد نظر را که کنار در ايستاده بود ديدند. او در حاليكه عرق را از پشاني اش پاك مي کرد گفت :
«
شما بايد مي گفتيد که گلوله ها مشقي است است. من مجبور شدم مرتيكه را آنقدر با صندلي بزنم تا بميرد

 

بد نبود داستان جالبی بود  حالا میرسیم به قسمتی که خیلی ها

خواسته بودن  یه بیوگرافی کوچولو از خودم  حالش رو ببرید

 

 

 

  

                           

این عکس من بود  به افراد زیر 18 سال و کسانی که مشکل قلبی دارن پیشنهاد میشه عکس من رو نبینن  و حالا بیو گرافی :

 

محمد عليپور

 

 

در مورد من :

شيطون.

جنسيت :

مرد

تولد :

17 فروردين 1368

سن :

18

وضعيت تاهل :

همسر فوت شده

فرزند :

34

تحصيلات :

دکتري و بالاتر

شغل :

نون خشکي

مذهب :

اسلام

گرايش سياسي :

وسط

سيگار :

نميکشم

اخلاق :

شوخ ، دوستانه ، شلوغ ، تيزهوش

لباس :

متغيير ، جين ، مد روز

مشخصه هاي اصلي :

مهربان ، باهوش ، لبخند دائمي ، گپ زن ، پر سرو صدا ، پر هيجان

زندگي با :

با بچه هايم

شهر :

ساري

استان :

مازندران

کشور :

Iran

 

علايق مهم من :

تاتر _ سينما _ پارتي _ سر کار گذاشتن مردم

ورزش هاي مورد علاقه :

شنا تو زمين خاکي _ آبياري گياهان دريايي _ کوهنوردي

فعاليتها :

نونه خشششششششکيه

کتابهاي مورد علاقه :

حسني به مکتب نميرفت _ امير قول بد جنس_ دارا و سارا_جک و لوبياي سحر آميز

بهترين فيلمها :

اخرين تانگو در پاريس _ مرد سيندرلائي_ راننده تاکسي _ naked tango _ارباب جنگ

غذاهاي مورد علاقه :

کوفت با سس زهر مار_ زهر مار با سس کوفت

 

 

ايميل 1 :

badbakht_bichare_falakzade_tanha@yahoo.com

ايميل 2 :

Aryana.net@gmail.com

پيام رسان ياهو :

badbakht_bichare_falakzade_tanha

تلفن 1 :

خيلي پر رويي.....

تلفن 2 :

ديگه چي ......

آدرس :

خيابون اول طبقه سوم

 

تحصيلات :

دکتري و بالاتر

نام دبيرستان :

غير انتفاهي سوره

رشته :

هنر

سال فارغ التحصيلي :

2050

 

 

مهمترين چيزها در مورد من :

خيلي مهربونم ، اما سعي کن ازش سوءاستفاده نکني. دوستت دارم 15 تا يعني 7 تا دريا با 7 تا آسمون و يه دنیا  . kiss you

قد :

175-180

وزن :

75-80

رنگ مو :

مشکي

رنگ چشم :

مشکي

وضعيت بدني :

معمولي

وضعيت ظاهري :

افتضاح !

شخص مورد نظر من براي آشنائي :

مثل اسب نجيب باشه _ مثل خرس پر سرو صدا باشه_مثل سگ وفادار _مثل گربه ملوس باشه و..... خلاصه بگم يه باغ وحش باشه .

شخص ايده آل من براي زندگي :

دستش هميشه تو دماغش باشه _ بوي گندش از 100 متري آدم رو خفه کنه_ نديد بديد باشه_500 کيلو وزنش باشه ...... خلاصه بگم آنچه همه خوبان دارن

5 مورد که برايم قابل تحمل نيستند :

دروغ فوضولي تهديد >>>>> بقيه رو خودت بگو

مهارتهاي شخصي :

اشپزي خياطي بچه داري شستوشو خلاصه بگم از هر انگشتم 1000 تا هنر ميباره (همين روزاست که بيان خواستگاريم)

 

البته من توی سایت کلوب هم عضوم  همین مشخصات من که اینجا هست تو کلوب هم هست و میتونید ببینید خوب دیگه یه آپ دیگه هم به پایان رسید از همتون معذرت میخوام که یه کم دیر آپ کردم  تو آپ بعدی جبران میکنم براتون دیگه شرمندم اگه آپ این دفعه زیاد جالب نبود  خوب دیگه تا آپ بعدی همتون رو به خدا میسپارم و برای همتون آرزوی موفقیت دارم

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 9:48 | لینک ثابت |
 
domain parking guide